مرا ببخش پریشانی بلند

و من به پایان رسیدم کمی قبل از آنجا که تو آغاز می شدی

زبانسرا یه مدت بود مدام زنگ میزده (دولامیشده زنگه!) که ما به شما بدهکاریم لطفا بیاید طلبتونو دستی تحویل بگیرید حسابتون قاطی نشه!لبخند

این چند روز که کفگیرم به ته دیگ خورده بود گفتم یه سری هم به اونجا بزنم یه صفایی به کیف پول خالی بدم... قلب

با کلی منت کشی بابا رو راضی کردم عصر بریم یه سری به زبانسرا بزنیم...مژه

یه ده پونزده دقیقه اون خانومه پشت میزش نبود و مدیر و برادر مدیر سابق موسسه کل رگ و ریشه ی ما و خونه ی پدری بابا و اینا رو کشف کردن ...   آخ

خانومه اومد هورا. بسیار مشعوف و دو نقطه دندان نمایان شدم! نیشخند

رفتم جلو کلی سلام و احوال پرسی و یکم درد و دل!خمیازه آخرش خدا خیرش بده به ذهنش رسید من بیچاره برا یه هدفی اومدم! اوه

بعد کلی امضا گرفتن و اینا یه پاکت مهر و موم شده که روش اسم خودمو نوشته بودن!بازنده

بابا هم تو این مدت یه دویست باری تک زد فک کنم!چشم

رفتم تو ماشین با کلی ذوق پاکتو باز کردممژه بابامم چشمش به محتویات پاکت بود نتیجه ی صبر ایوبشو ببینه !متفکر

یه دو تومنی یه پونصد تومنی!هورا

کل نیشخندیّت وجودم به خنثیتبدیل شد!

خیلی شرمگینانه لبخند زدم گفتم خبببب! بریم! خجالت

ترحم تو نگاهش موج میزد! عینک

 

**************

مثل روزنامه ها، اول همه را سر کار می گذارند

بعد آگهی استخدام می زنند

بچه های وظیفه، یا شاعر شده اند یا خواننده!

خدا را شکر در خانه ما، کسی بیکار نیست

یکی فرم پر می کند، یکی احکام می خواند

یکی به سرعت پیر می شود

و آن یکی مدام نق می زند:

مرده شور ریختت را ببرد

چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!

 

اکبر اکسیر (اچبر اچسیر)

 

پ.ن: میگفت I LOVE DISTRACTIONS!

پ.ن: من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم (سهراب)

| چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | الهه نظرات () |

امتحانا تموم شد بالاخره!‌

×××××

وای خدا دیشب خیلی شب مزخرفی بود ... خیلی زیاد!

×××××

النا جدیدا یکم متفکر شده! کلمه های قلمبه تری استفاده میکنه که بعضی وقتا ازش انتظار ندارم! آزمایش های بیشتری انجام میده!‌

×××××

و چه بغضی شکست ، در ایرانی که در آن خانه سینما را خانه فساد نامیدند ، درش را زنجیر کردند ، هنرش را فاحشگی نامیدند ، و اینک یک ایرانی بالاترین مدال سینمایی جهان را به آن خانه آورد.....

اصغر فرهادی کارگردان فیلم ازمدونا جایزه اش را دریافت کرد...

فک کنم بهترین دیالوگی بود که میشد گفت

می خواهم از مردمم بگویم . آنها مردم صلح دوستی هستن ...

درود بر شرف و غیرتت مرد که تو اوجم مردمتو فراموش نکردی ...

×××××

چه دمدمی مزاج شده احساسم

گاهی آرام

گاهی بارانی

چقدر بی ثباتم بدون تو!

 

بی ربط نوشت: خیلی هم بی ربط نیست ... اینو دیشب فهمیدم!‌

×××××

پ.ن: نفسمی ... نفس!‌ دارم نفس کم میارم!‌ نذار ...

| سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

میدونی رفیق

ساده میشه خوب بود ...

فرصتمون خیلی کمه

میشه مهربون باشیم

میشه لبخند بزنیم

میشه خوب باشیم و اعتماد داشته باشیم بهم

وقتی همه ی اینا میشه و ساده ست ...

چرا باید طور دیگه ای باشیم؟

 

پ.ن: میدونی رفیق؟

پ.ن2: عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید ....

 

| دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
 

من :از این که خوشگلم.

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟

من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم ؟

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : کی؟

من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن

دخترم : خب بابا هم سینه داره

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن

 


****

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!

 

 

پ.ن: دیروز تو فیلم شنیدم:

-over coat in home?

-ya, I like layers!

 

 

پ.ن2: me too!

 

پ.ن3: شاید از حجم فکراییه که تو سرم دارم که اینطوری داره منفجر میشه!

| جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

نقره داغ بوسه های منی

هیچوقت گم نمیشوی!

 

فک کنم رضا کاظمی!

 

پ.ن: ماچ یهویی!!

| پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | الهه نظرات () |

اون لحظه ای که مامانت داره با یکی دیگه مقایسه ت میکنه و سرکوفتشو بهت میزنه و نمیدونه اون چقدر بدتر و فجیعتر از توه!!

 

پ.ن: و جالبه نمیتونی توضیح بدی بهش! فقط لبخند !

| پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

| پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

چند روزه نمیتونم وبلاگمو آپلود کنم! لعنت به این اینترنت داغون ....

جدیدا یه خورده میزان بی ملاحظگی و حاضر جوابی و رک بودنم بیشتر شده!

دیروز یکی از بچه های موسسه بهم گفت خانوم ص چرا انقد حرف زدن با شما سخته؟!‌ آدم همش میترسه یه چیزی بگه ضایعش کنین!!‌

من :   مـَــَ‌ــَــَــَــَــَن؟ من کی شما رو ضایع کردم؟؟؟

- یادتونه تو جشنواره درمورد زن و مرد بحث میکردیم کلی حرف زدم در مورد تفکر زنونه آخرش گفتید یعنی مامان شما اینطوری فکر میکنن واقعا ؟! همه خندیدن!‌

من : هههههه ههه!  آره! یادمه!

-یادتونه اون دفعه رفته بودیم سنگ جمع کنیم من گفتم کار مردونه س شما بشینین تو ماشین. گفتین صد درصد! چون مردونه س اومدم؟!

من : هه هه هه ! یادمـــــه!

-بعدشم ع گفت مگه مجبوری اینطوری حرف بزنی ضایعت کنه؟!‌

من: بله جمله ی متینی گفتن!

-یادتونه رفته بودیم کوه داشتم میگفتم من مواظبتونم نگران نباشید اگه بیفتید میگیرمتون. یه لحظه سر چوبتونو سریع آوردید جلوم ترسیدم داشتم میفتادم ؟ ناراحت گفتین حالا شما فعلا اینو بگیرید نیفتید پایین مواظبت از ما پیشکش!‌

من:  وااااااااااااای آره! خیلی باحال بود!

-یادتونه اون دفعه تو جلسه ...... ؟!

من: وای خدا چقد خندیدیم!

-یادتونه رفته بودیم سفارش شیرنی .........؟!

من: آخی .... آرهههههههههههه!

-یادتونه تو بازدید از موسسه ی باران ............؟!

من: چقدر خوش گذشت!‌ ببخشید تو رو خدا .....

-یادتونه ...........؟!

من : آرههههههههههههههه

 

 

پ.ن:

پ.ن2: کلی خاطره برام زنده شد! اصن یه وعضییییییی ....!

 

پ.ن3: عنوانام خودشون یه پست نانوشته ی دیگه ان!‌

| دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | الهه نظرات () |

پاک شد!

| جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | الهه نظرات () |

Design By : shotSkin.com