مرا ببخش پریشانی بلند

و من به پایان رسیدم کمی قبل از آنجا که تو آغاز می شدی

اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گجه یاری
گج گلمده دیر یار ینه اولموش گجه یاری

یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بر من
مندن آشاقی کیمسه یوخ اونداندا یوخاری

دان اولدوزی ایستیر چخا گوز یالواری چخما
او چخماسادا اولدوزومون یوخدی چخاری

 

شهریار

 

 

پ.ن:

عشقی واریدی ((شهریار))ین گللی_چیچکلی
افسوس قارایل اسدی خزان اولدی بهاری

| چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | ساقی نظرات () |

بابا میگفت یه پیرمردی رو میشناخته که چند سال یه گربه رو نگه داشته و ازش مواظبت کرده بعد که پیرمرده مرده بعد یه مدت که گربه هه گشنه ش شده شروع کرده گوشت تن صاحبشو خورده!

و اینم یادمه که سگ یکی  از فامیلامون به هیچ وجه حاضر نشد گوشت گوسفند همون باغ و که جلوی چشم خودش سر بریده بودن و بخوره!

کاش اخلاقت مثل سگ باشه ولی گربه صفت نباشی!

 

 

پ.ن:

ممنون از همه ی دوستای دور و نزدیک که نگران حالم بودن و به هرطریقی نگرانیشونو ابراز میکردن. جبران میکنم حتما ... بغل

 

 

پ.ن2:

عادت دارم روی نوت های کوچیک رنگی بعضی وقتا بعضی جمله هایی که به ذهنم میرسه رو مینویسم و تاریخ میزنم و دو بار تا میکنم و میندازمشون توی یه ظرف کریستال تو کمد دیواری اتاقم! لبخند

چند روز پیش محمد یه sms داد بهم نوشتم تو یکی از نوت ها:

سنگ بد گوهر اگر کاسه ی زرین شکند

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود!!

دلمو شکستی بدم شکستی، یه طوری که هیچکس تاحالا نتونسته بود بشکنه! ولی قیمتش کم نشد!

| یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | ساقی نظرات () |

سلام به همه ی دوستای قدیمی...

خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا

تو این مدت خیلی چیزا برام تغییر کرد

هم تغییر مثبت هم تغییر منفی

تازه معنی حرفای مادربزرگ مهربونمو میفهمم که بعد هر دردسری میگفت: "خیره ایشالا..."

اون موقع عصبانی میشدم ولی حالا میفهمم خیر یعنی چی...

اتفاقای ناخوشایند مختلفی که افتاد حسنش برام این بود که خیلی چیزا یاد بگیرم

اولیش این بود که به هرکسی نگم دوست!

رفیق و از نارفیق تشخیص دادم ...

فهمیدم کیا دوست روزای خوشم بودن و کیا واقعا دوست بودن و تنهام نذاشتن

خدا رو شکر میکنم هزار بار

که تونستم بعد یه مدت با یه تلنگر سنگین بشینم و چند ساعت فکر کنم

دنبال راه حل بگردم

راه حلمو پیدا کردم

برای تک تک دغدغه ها

و خدا رو شکر میکنم که هرچند سخت گذشت ولی به هیچ نامردی رو نزدم ! خودم حلش کردم تنهایی و باغرور میگم به خودم افتخار میکنم ...

واسه همه ی کارایی که انجام دادم و هیچکس نفهمید!

خدایا شکرت ....

اوضاع براهه!

روزای بدرنگ گذشت و عوضش دوستا و دوستیا فیلتر شدن!

اعتمادم شکست ... خیلی غصه خوردم خیلی گریه کردم خیلی پشیمونی کشیدم خیلی غرورمو خرد کردم ... ولی گذشت!

فهمیدم زود نمیشه آدما رو شناخت

خدایا ولی تو شاهد بودی که من با اونا صادق بودم من رفیق روزای خوب و بدشون بودم و حاضرم قسم بخورم به مقدس ترین چیزام که اگه من بودم هیچوقت قول و قسمامو نمیشکستم و با هر بد و خوبی که بود میساختم و نمیذاشتم پشت کسی خم شه و غرورش بشکنه ... قسم میخورم اگه من بودم خیلی مرد تر بودم...

آدما آی آدمای روزگار ...

چی میمونه از شماها یادگار؟

اگه یه ساعت دیگه عمرم سر بیاد اصلن پشیمون نمیشم از روابطم با رفقا و صداقتم ... خیالم راحته که نمیگم کاش بهتر بودم و کاش ال میکردم و بل میکردم!

خدایا شکرت ...

میرم درسمو بخونم

در دلمو یه قفل بزرگ زدم

خیلی بزرگ وارم که نفرین نمیکنم کسی رو

ولی اگه خدایی باشه یه روز یه جایی یه شعری یه آهنگی یه فیلمی یه خاطره ای ... یه چیزی همه ی خوبیا و بدیا رو باهم جلوی چشمت میاره ...

جواب مهربونیو با نامهربونی دادناتو...

قول و قرارامونو...

دل دادن و سادگی و بچگی منو ...

نیازمو بهت ...

ساختنمو با همه ی کم و زیادات ...

دربست واسه تو بودنمو ...

یادت میاره و شاید بفهمی حال اون شب الهه ای که بخاطر اعتمادش و صداقتش باهات اون شب کف اتاق تاریک بارون زده داشت با خدا حرف میزد و گریه میکرد ....

بالاخره میفهمی ...

برات دعا میکنم!

 

پ.ن1: خدایا هزار بار شکرت بابت فرشته کوچولوی مهربونم ...

پ.ن2: در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت، انسان های سخت هستند که میمانند، نه روزهای سخت!

 

| سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | ساقی نظرات () |

یه مدته دارم تحقیق میکنم. روی یه مساله ای که تو ایران خیلی تابو محسوب میشه... فحشا و فاحشه گی!

چی میشه که یه جامعه فاحشه پرور میشه ...

خیلی وقتا با بعضی دخترا که حرف میزنم خیلی ناراحت میشم .. واقعا غصه م میگیره...

تو این مدت کوتاه فقط یه چیزی فهمیدم! به هر تن فروشی نباید گفت فاحشه ... ناراحت

دلم گرفته ...

بر آن سرم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

 

این متنو از فیس بوک برداشتم:

تو شهر بازی نشسته بودم واسه خودم . یهو یه دختر کوچولو خوشگل اومد پیشم بهم گفت :آقا…آقا..تو رو خدا یه لواشک ازم بخر!! نگاش کردم …چشماشو دوس داشتم…دوباره گفت آقا..اگه 2 تا بخری تخفیف هم بهت میدم…بهش گفتم اسمت چیه…؟
-فاطمه…بخر دیگه…!
-کلاس چندمی فاطمه…؟
-میرم چهارم…اگه نمی خری برم..
-می خرم ازت صبر کن دوستامم بیان همشو ازت میخریم مامان و بابات کجان فاطمه؟؟
... ... -بابام مرده…مامانمم مریضه…من و داداشم لواشک می فروشیم
(دوستام همه رسیدند همه ازش لواشک خریدند خیلی خوشحال شده بود…می خندید…از یه طرف دلم سوخت که ما کجاییم و این کجا…از یه طرف هم خوشحال بودم که امشب با دوستام تونستیم دلشو شاد کنیم)
-فاطمه میذاری ازت یه عکس بگیرم؟
-باشه فقط 5 تا !
-باشه…
-اگه 500 تومن بدی مقنعمو هم بر میدارم
- فاطمههههههههههه هههههه…دیگه این حرف و نزن!خیلی ناراحت شدم ازت!
سریع کوله پشتیشو برداشت و رفت…وقتی داشت می رفت.نگاش می کردم …نه به الانش…نه به ظاهرش …به آینده ایی که در انتظاراین دختره نگاه میکردم…و ما باید فقط نگاه کنیم…فقط نگاه…فقط نگاه.
| چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | ساقی نظرات () |

مردمم پرتوقع شدنا!!!!!!

دلیل از این محکم تر؟؟؟؟ ---->

چون دلم میخواد!

| دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | ساقی نظرات () |

اعتراف میکنم اصولا جمعه آزمون دارمناراحت

و فردا یه فصل درشت فیزیک امتحان دارمگریه که هیچی فعلا نخوندم ازش غیر از یک پاراگراف بدون اغراقافسوس

و پس فردا یه امتحان خیاری شیمی که خیلیم سخته آخ

عصرش کلی کار و بدو بدو و شبش سوار قطار و راه زنجان تا تهران و دقیقا تو 7 ساعت میخاد بره خنثی (پیاده زودتر تر میرسیدیم احتمالا)وقت تمام

بعدشم فردا شبش خسته و له شده و شبه جنازه میرسم خونه و پس فردا شبش یه امتحان خیاری تر شیمی آلی ... گریهعصبانی

پیییییییییوک که چقد من از این شیمی آلی و اسم های مزخرف سختش بدم میاد!سبز منو یاد بعضی آدما میندازه که فقط ادعا دارن و هیچوقتم نمیشه شناختشون ! قهر

شیطونه میگه بیخیال هدف غایی و نقطه نقطه نقطه! بشین د تری آف لایف نیگا کن!خیال باطل

 

من باوجدان: به همین زودی جا زدی؟ قهر

 

من ایده آلیست: یعنی میشه یه روزی کنکور نداشته باشم؟! خیال باطل

 

من اگزیستانسیالیست: الی تو خالق دنیای خودتی ... همین فیزیکی که الآن میری میخونی یه بخشی از خلقت توه تو ذهنت!از خود راضی

 

من دموکرات:‌ رفیق خودت تصمیم بگیر که الان میخوای بری موج بخونی یا به بییییب نوشتنت ادامه بدی! مژه

 

من فاشیست: یا برو مث یه قهرمان فیزیکتو بخون یا سرتو بذار زمین بمیر!لبخند

 

من فئودال: بچه ی رعیت و چه به درس خوندن؟! برو بشین د تری آف لایفتو نگا کن!عصبانی

 

من لیبرال: کسی نمیتونه مجبورت کنه بری موج بخونی عزیزم حتی خانوم ساطعی!!بازنده

 

من آنارشیست: نخون ببینیم کی میخواد چیکارت کنه مثلا!؟منتظر

 

من پیرسالار: مگه مامانت صد بار نگفته برو بشین درستو بخون ؟تعجب

 

من مارکسیست: برو فیزیک بخون و انقد قوی شو که بتونی یه روز همه ی سد ها رو بشکنی و سهمیه ها رو برداری چون تو با اونایی که سهمیه دارن فرقی نداری! برو و لیاقت خودتو ثابت کن ...هورا

 

من سوسیالیست: میدونی.. اگه بری بخونی و آزمونتم خوب بدی ممکنه بقیه ناامید شن گناه داره!نگران

 

من نازیست: انقلاب کن آریایی .... بلند شو و خودتو به جهان ثابت کن! فیزیک تو خون توه!گاوچران

 

من فدرالیست: از من هات رای گیری کن ببین اکثریت چی میگن ولی آخرش بهتره بری بخونی !ساکت

 

من رادیکال: اصلا کلا چرا باید فیزیک بخونی؟ به چه دردت میخوره بفهمی فلان موج و فلان موج بهم بخورن چه شکلی میشن؟یول

 

من نیهیلیست (پوچ گرا) : آخرش که چی؟ گیرم 20 گرفتی اصن ... افسوس

 

من فمنیست: آره دیگه بشین بخون بعد چون دختری 80% فیزیک بزن و زنجانم قبول نشو که آقا سهمیه ی جنسیتی داره برا کنکور قهر

 

دیکتاتوری: بسه دیگه برو فیزیکتو بخون تا شل و پلت نکردم عصبانی

 

مچکرم! - گالیلیو الی

| شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | ساقی نظرات () |

براساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است

نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل بره ها رام است

بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود

پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب ، مثل خرکیف و خرسواری بود


بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است

شاید از آزادی زیادی ، چند تا روزنامه مازاد است

شاید احساس می شود گاهی پرخوری می کنند مطبوعات

رو به روی لباس شخصی ها ، قلدری می کنند مطبوعات


بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند

بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟

تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است

دلت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است


بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت

نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!

عده ای نیز ناگهان خود را بی خودی پشت میله ها بردند!



بر اساس گزارش رسمی ؛ گم شده خط فقر در ایران

شایعات است فقر و بیکاری ، شایعاتی که عده ای نادان

بی جهت پخش می کنند آنرا تا بگویند زندگی سخت است

ما که تکذیب می کنیم از بیخ! هرکه تکذیب کرد خوشبخت است



بر اساس گزارش رسمی ؛ مُرد بیکاری ، تورم مُرد

چند موجود زنده را اما ، موشک ما به آسمانها برد


بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست

غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست

در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!

بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند


بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است

دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است



بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است

علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است



بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند

در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوشنامند



بر اساس گزارش رسمی ؛ چاوز از بیخ و بن مسلمان است

سندش را نشان نداده ولی ، سندش هست گرچه پنهان است



بر اساس گزارش رسمی ؛ همه خوشحال و خنده رو هستند

عده ای ناگزیر می خندند ، عده ای ناگزیر سرمستند

خنده دار است روزگار آری ، خنده دار است حال و روز همه

مشت سنگین روزگار مگر ، بزند ناگهان به پوز همه



سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی

زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!!

| شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ | ٧:٠٧ ‎ب.ظ | ساقی نظرات () |

یار گونومی گوی اسگی دوتدی کی دور منی بوشا

جوتچی گوربسن اوکوزه اوکوز قویوب بیزو قوشا

سن اللینی کئچیب یاشون من بیر اوتوز یاشیندا قیز

سویله گوروم اوتوز یاشین نه نسبتی اللی یاشا

سن یئره قویدون باشووی من باشیما نه داش سالیم

بلکه من آرتیق یاشادیم نیله مه لی ؟ دیدیم: یاشا

بیرده بلالی باش نچون یانینا سوپورگه باغلاسین ؟

بورکی باشا قویان گرک بورکو نده بیر یاراشا

بو دنیا بیر یول کیمی دیر بیز آخرت مسافری

کجاوده هاماش گرک ئوز هاماشیلن یاناشا

مثل دی : یر کی برک اولور اوکوز اوکوزدن اینجیور

هی دارتیلر ایپین قیرا یولداشیلان بیر ساواشا

بیزیمده روزگاریمز یاماندی بیزده عیب یوخ

بلکه وظیفه دیر بشر قونشولاریلن قونوشا

آمما اونون شماتتی آللاها خوش گلمیو بن

گئتدی منیم حیاتمی ووردی داشا چیخدی باشا

 

 شهریار

 

پ.ن:  نیله مه لی؟

| شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | ساقی نظرات () |

بعضی جاها یهو pause میشم!خنثی شبیه ی نیش ترمز احمقانه درست وسط یه اتوبان شلوغ و تو اوج سرعت...تعجب صدای بوق های ممتد که دست پاچه ت میکنهنگران فحش هایی که سرعت دور شدن گوینده ش باعث میشه نامفهوم تر از همیشه باشه !هیپنوتیزم و بعدش میفهمی تازه بار اولته پشت فرمونی هنوز نمیدونی کلاج به چه دردی میخوره و دنده 1 و 2 و 3 و n چه فرقی دارن و چطوری باید خودتو بکشی بیرون!وقت تمام

کی ام جدی جدی؟ کجا دارم میرم؟ آخرش چی قراره بشه؟ وای چقدر زیادن چیزایی که مطمئنم بخاطرشون پشیمون میشم! گریه

یهو نیش ترمزه رو زدم! دوست دارم بکشم بیرون از این جاده ولی نمیشه! تو لاین چپم ...استرس

اینه اون چیزی که میخواستم ؟  فوقش 5%!!آخ

95% دیگه ش چی؟خیال باطلمتفکر

از کم آوردن خوشم نمیاد!زبان

دلم میخواد ریفرش شم!فرشته

بیخودی با بعضی از اطرافیانم در افتادم بیخودی با بعضیا خیلی خوبم!ابله

پشیمونم از خیلی چیزا!افسوس

نقطه ی قوتم داشتم خدایی نمیگم نبوده ...ناراحت

چیزایی دارم که فقط خودم یا عده ی محدودی ازش باخبرن و وقتی مرورشون میکنم به خودم افتخار میکنم!!! اسمش تکبر نیست اصلا!چشم

واقعا واقعا دوست دارم خوبتر باشم انسانتر باشم ... به اون هدف غایی به اون رسالته نزدیکتر شم! تااینجا خیلی رضایت بخش نبودم ... ناراحت

خدایا ازت خیلی فاصله گرفتم اگه برگردم بهم لبخند میزنی؟ ناراحت دلم برات خیلی تنگ شده ... برا خدای هدی دلم تنگ شده ...گریه چی شد اینطوری شدم؟! چشم

 

پ.ن: SOS

| شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | ساقی نظرات () |

برگشتم!

آهای سرعت لعنتی اینترنت کوفتی! حواست هست؟ اینی که داره میگذره عمر منه ها! عصبانی

 

یکی دست این خاطره ها رو بگیرد

و ببرد بگرداندشان!

مدام نق میزنند ...

اعصابم را خط خطی کرده اند....

 

کم مونده تا کنکور کی میخام آدم شم؟چشم

| سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | ساقی نظرات () |

Design By : shotSkin.com