Once all alone
I was lost in a world of strangers
No one to trust
On my own, I was lonely
You suddenly appeared
It was cloudy before
Now it's all clear
You took away the fear
And you brought me back to the light

[Chorus]
You are the sun
You make me shine
Or more like the stars
That twinkle at night
You are the moon
That glows in my heart
You are my daytime my nighttime
My world
You are my life
Now I wake up everyday
With this smile upon my face
No more tears, no more pain
‘Cause you love me
You help me understand
That love is the answer
to all that I am
And I'm a better man
Since you taught me by sharing your love

تکرار قسمت ابی رنگ(دو مرتبه)


You gave me strength
When I wasn't strong
You gave me hope when
All hope was lost
You opened my eyes
When I couldn't see
Love was always here
Waiting for me

تکرار قسمت ابی رنگ(سه مرتبه)


یکبار دیگر تمام تنهایی ها
من در دنیای غریبه ها گمشده بودم
گسی که بتوانم به او اطمینان عضو داشته هایم نیست
من بیکس بودم
تو به طور اتفاقی ظاهر شدی
قبل از ان من تیره و تار بودم
اکنون همه جا روشن شده است
تو وحشت را از من دورساختی
و مرا به روشنایی بازگرداندی
تو همان خورشیدی
تو مرا درخشان ساختی
مانند ستارگان چشمک زن شب
تو همان ماه هستی
که بر قلب من تابیدی
تو روز من،شب من و جهان من هستی
تو زندگی من هستی
اکنون من هر روز با لبخندی بر چهره ام از خواب برمیخیزم
بدون هیچ اشک و یا رنجی
زیرا تو به من عشق میورزی
تو مرا یاری کن تا بفهمم که عشق دلیلی بر وجود من است
و من مرد بهتری هستم
زیرا تو با اشتراک عشقت این را به من اموختی
تکرار قسمت ابی رنگ ( 2 )
تو مرا توانمند کردی زمانی که ناتوان بودم
تو به من امید بخشیدی زمانی که تمام امیدم گمشده بود
تو چشمان مرا گشودی زمانی که توان دیدن نداشتم
عشق در تمام دوران ها اینجا بوده است
منتظرم بمان
تکرار قسمت ابی رنگ (3 )

مفهوم ها : نور و تاریکی موضوعاتی اند که با این که متضاد اند . متناسب نیز هستند و در هر کتابی که به روش ادبی نوشته شده باشد نور به راه هدایت . سعادت . خوشبختی و تاریکی به معنای راه کج و بدبختی است . در این شعر نیز پادشاه با اشاره به همین موضوع تنوانسته مفهوم عمیقی را بر قلب و عقل هر انسان عاقلی بر جا بگذارد . چنان که میگوید تو همان خورشیدی . که خورشید همان منبع نور است که ایشان را به همان جاده ی اسفالت هدایت کرده است . و در اوایل میگوید قبل از ان من تیره و تار بودم . این راه هدایت ( نور ) میتواند تاثیرات شگرفتی را بر هر شخصی بر جای گذارد که ان چنان که پادشاه در این شعر اشاره کرده است موارد عبارت اند از : دور رفتن وحشت از انسان . نابود شدن افسردگی و غم . توانمندی ( البته به نظر من این توانمندی فقط از لحاظ جسمی نیست بلکه در تصمیم گیری . تغییر روحیات بد و ... است ) . امیدوار شدن به اینده . دیدن جهان هستی و نشانه هایش . و مشابه چنین مطلبی در اهنگ مورد علاقه ام scared of the moon ( ترسان از ماه ) امده است انجا همان واعظ قلب ها دوباره به چنین موضوعی اشاره میکند و در کنار ان داستان کودکانه ای را بین میکند . دختری در کودکی از ماه میترسیده است و زمانی که بزرگ میشود میفهمد به کودکیش مربوط نبوده بلکه تمام مردم در باطن از ماه ترسان اند و انتظار طلوع خورشید (نور ) را میکشند. چند زمان پیش نیز مقاله ای با عنوان " انسان هایی در تاریکی " خواندم که در ان میگفت تمامی انسان ها در تاریکی زندگی میکنند حتی اگر به نور برسند . چرا که در ان زمان هم جلوترشان نور شدید تری موجود است و باید دوباره برای رسیدن به ان تلاش کنند . بله و همین طور است انسان هیچ زمان از پیشرفت و کمال دست بر نمیدارد . این حیوانات و گیاهان اند که به سر حدی از کمال که میرسند دیگر سیراب میشوند و چیزی نیاز ندارند ولی روح انسان مرتب به دنبال نوری شدیدتر است . ممنون